تبلیغات
ایده لوی خلیفه لو - مطالب جعفر اسدی
شهید منصور رضائی
شهید عیسی منفرد ایده لو
شهید نوروزعلی سلیم نژاد
شهید حسین رضائی
شهید یدالله ابراهیمی
شهید یوسف شهبازپور
شهید ابوالقاسم صبری
شهید علی شهبازی
شهید عبدالله طهماسبی
شهید اباذر عظیم پور
شهید عزیز سلیم نژاد
شهید جاویدالاثر فریدون اسماعیل نژاد
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • قدمت سکونت انسانی در روستای ایده لوی خلیفه لو - 1

    قدمت سکونت انسانی در روستای ایده لوی خلیفه چند سال است؟

    نویسنده : جعفر اسدی

     

    با سپاس بی پایان از پدر عزیزم جناب آقای ستار اسدی که اطلاعات ارزشمندی را در اختیارم گذاشتند.



    آقای ستار اسدی 

     

    روستای ایده لوی خلیفه لو مطابق تقسیمات کشوری از توابع دهستان آلمالو، بخش نظر کهریزی، شهرستان هشترود در استان آذربایجان شرقی با مختصات جغرافیایی ٣٩.٢٥.٣٧ شمالی و ٢٣.٢٥.٤٦ شرقی می باشد.

    در باره قدمت و تاریخ سکنی گزینی در روستای ایده لو اطلاعات و منابع تاریخی روشنی در دست نیست و هر چه هست بیشتر  بر اساس شنیده هایی آمیخته با واقعیت و افسانه است که سینه به سینه نقل شده است و به ما رسیده است.

    برای کشف حقیقت هیچ راهی جز آزمون و خطا نیست و از طریق بررسی آثار بجای مانده طبیعی و ساخته دست بشر میتوان به کشف حقیقت درخصوص سوژه مورد بررسی ما - که قدمت روستا است - نایل آمد.

    آثار بجا مانده از گذشته میتواند به دو شکل مورد بررسی قرار گیرد.

     

    ۱- آثار مکتوب همانند دست‌نوشته ،سفرنامه، اوراق و مکاتبات اداری و دیوانی و عکس و غیره ..... که متاسفانه در مورد روستای ایده لو چندان اثر قابل توجه ای موجود نیست و یا لااقل تاکنون شناسایی نشده است.

     

    ۲- آثار و اماکن و ابنیه تاریخی موجود در محل  و آجرها و سکه های قدیمی کشف شده در روستا در سالیان ماضی و  بخصوص آثار موجود در گورستان روستا موسوم به یوخاری باش قبرستانق.

     

    انسان از زمانی که خود را شناخت با قراردادن تکه ای سنگ، چوب یا برجسته کردن خاک ، محل دفن همنوع از دست داده اش را مشخص کرد . تعلق خاطر انسان به همنوع و زندگی اجتماعی در طول زمان باعث به وجود آمدن گورستان ها شد . به این ترتیب زمانی که انسان توانست ابزار را به کار گیرد ، از آنها برای ساختن سنگ گور هم استفاده کرد و اشکالی را به وجود آورد که امروزه بقایایش را در تعدادی از گورستان های تاریخی کشورمان می توان دید .

     

    گورستانها از  لحاظ تاریخی ،فرهنگی ،معماری و باستان شناختی منابع با ارزشی به شمار میروند زیرا که از ابتدای سکنی گزینی انسان در محلی بوجود آمده اند و با توجه به حرمتی که ادیان برای اموات قایل شده  اند همواره از طرف ساکنان جهت حفظ و  حراست این مکان کوشش لازم بعمل آمده است.

    در رهگذر تاریخ پدیده های گوناگونی از زندگی بشر برای نسل های آینده به یادگار مانده است و اکنون از پس قرن ها ، سنگ نوشته ها مقاوم تر از سایر هم سلکان خود راویان تاریخ چند صد ساله و فراتر از آن ، پیام آوران هزاره های تاریخ گذشتگان ما هستند . وجود سنگ قبر بر روی قبور همواره در همه نقاط ایران به چشم می خورد و این مسئله هر چند در اکثر فرهنگها وجود دارد ، در فرهنگ دوران اسلامی ایران به عنوان یکی از شاخص های تدفین همواره مد نظر مسلمانان بوده است و با توجه به دستورالعملهای اسلامی بیشتر مورد توجه قرار گرفته است . خلاصه هر جا که نشانی از ایران باشد از هنر ایرانی نیز نشانه ای وجود دارد . بررسی سنگ نوشته ها نیز علاوه بر اینکه شخصیت متوفی را معلوم میکند ، به ما کمک می کند تا به قلمرو ادبیات آن زمان نیز دست یابیم . شاید به جرات بتوان گفت متنوع‌ترین سنگ قبرها در مراغه و مناطق اطراف آن  وجود دارد و این شاید به دلیل وجود سنگ های نسبتا مرغوب و پیشینه طولانی هنر حجاری در این مرز و بوم می باشد .

     


    پلان هوایی از روستای ایده لو خلیفه و موقعیت کوه پیر و تپه خرمنلر در فرضیه ریزش کوه و دفن روستا

     

    اینک برای تعیین قدمت روستای ایده لو خلیفه ،راهی جز بررسی نمادهای موجود در گورستان روستا و آجرها و سفالهای کشف شده که تنها اثرهای بجا مانده از گذشته است وجود ندارد.

     

    الف: نمادهای موجود در گورستان یوخاری باشی

     

    در گورستان قدیمی روستای ایده لو که موسوم به یوخاری باش می‌باشد و در منتهی الیه روستا و در فاصله دوری از مساکن روستا قرار گرفته‌است چهار نوع نماد سنگی که نگارنده خود رویت کرده است مورد استفاده قرار گرفته است که ذیلا مورد بررسی قرار می‌گیرد.

    ۱- مزار با نماد قوچ

    ۲- زار با نماد مثلث یا ستاره

    ۳- مزار با نماد صندوق

    ۴- مزار با نماد جوغن یا دوربین سنگ

     

     

    ۱- نماد مجسمه قوچ

    مجسمه تراشیده قوچ سنگی که در کناره گورستان و نزدیک جاده ارتباطی و رو به دشت روبرو و محل طلوع خورشید نصب شده بود و نگارنده به شخصه آن را در سالیان دور دیده ام و متاسفانه در حدود سال ۱۳۶۲ به شکل کاملا مرموزی مفتود گردید.

     


    نمونه مشابه قوچ سنگی گورستان  روستای ایده لو خلیفه


    از دوران  باستان قوچ نماد قدرت و باروری شمرده می شد که این امر در داستان ها و فولکلور اقوام و ملل باستانی منطقه و حتی اقوام ترک زبان به وضوح مشهود است.

    درباره اینکه چرا گذشتگان قوچ های سنگی را که ساختنشان آسان هم نبوده ، تراشیده اند، نقل قول های متفاوتی وجود دارد.

    خیلی ها اعتقاد دارند که این مجسمه ها نماد افراد قدرتمند و با صلابت هستند. برای همین به نشانه قدرتمند بودن فرد متوفی ، بعد از مرگشان روی مزارشان گذاشته اند. یک عده دیگر هم بر این باورند که مختص افراد قدرتمند نبوده و روی قبر افرادی که در میان مردم روستا یا شهرشان وجهه خوبی داشته و مورد محبت و علاقه مردم بوده ، کار گذاشته می شد ،بهر حال مهم ترین دلیل وجود آنها بر سر مزارها قدرتمند بودن صاحب قبر است؛ این افراد دارای درجات مختلفی از نظر مقام و منصب اجتماعی در میان مردم بودند ، افرادی که به طور مشخص قدرتمند تلقی می شدند و بعد از مرگ ،روی قبرهایشان قرار می گرفت. یکی از این افراد ایلخان بوده؛ یعنی کسی که می توانسته ایلش را هدایت کند و بر افرادش مسلط باشد. ایلخان فردی بوده که با قدرت خود ، افراد قبیله اش را رهبری و اختلافات و مشکلات میان مردم را حل می کرده است.

     مجسمه ها معمولا از جنس سنگ هایی هستند که در نزدیکی گورستان ها وجود دارند . البته تراشیدن سنگ و درآوردن شمایل  از آن کار اصلا راحتی نبوده و نیست . اگر با دقت به آنها نگاه کنید ، می بینید که همه شان به یک شکل نیستند و روی بعضی از آنها کار بیشتری  شده است.

    متأخرترین این مجسمه‌های قوچ شکل حدودا ً ۴۰۰ سال پیش از این در ابعاد یک و نیم در یک متر توسط هنرمندان ناشناس اما ماهر حجاری شده و پدید آمده‌اند. جنس این قوچ‌ها اغلب از نوع سنگ‌های رسوبی است.



    نمونه مشابه نماد قوچ سنگی گورستان ایده لو خلیفه


    قدمت قوچ های سنگی به دوران اساطیری ارتباط پیدا می کند و با توجه به اینکه از دوران قدیم قوچ ها توتم و نماد قدرت شمرده می شدند ،وجود آن ها در هر نقطه ای نشان از اهمیت آن محل دارد که نیاز به نیروی مرموز حفاظتی آن ها داشته است.

    قرار دادن قوچ ها در گورستان ها برای راندن ارواح خبیثه و شیاطین از آن محل ها و حفاظت از ارواح پاک مردگان نیز بوده  است.

    قوچ ها عمدتا روی به شرق و محل طلوع خورشید داشتند که محتملا با کیش مهر پرستی بی ارتباط نمی باشد.

    در آخرین چهارشنبه ی هر سال مراسمی آیینی در اکثر گورستان ها برگزار می شد که عمدتا برای باروری و در امان ماندن از هر نوع بیماری تا سال بعد سه بار از زیر شکم قوچ رد می‌شدند.

     

    قدمت قوچ ها را در سر ستون های تخت جمشید نیز به وضوح می توان دید به این معنی که می باید قدرت مرموز قوچ برای هخامنشیان شناخته شده و قابل باور بوده باشد تا در سر ستون ها از آنها استفاده شده باشد. قوچ های سنگی یکی از بی شمار آثار هنری و پیکر تراشی نیاکان ما به حساب تواند آمد که در روزگاران بسیار دور و دراز با دقت و ذوق بسیار تراشیده شده اند و نشان از رشد هنر حجاری در سرزمین باستانی ایران دارد  .

    مروزه روز در سراسر آذربایجان مجسمه سنگی قوچ جای پای بسیاری دارد و در بیشتر آبادی‌ها و شهرها این مجسمه‌ها دیده می‌شوند. عمده دلیل مادی این پراکندگی و جدا از باور و بینش عمومی و مردمی به استفاده از اجزاء مختلف این حیوان به عنوان نماد حیوانات اهلی و حتی غیر اهلی مرتبط با تمدن انسانی ( گاو، گوسفند و….) بوده است. گوشت لذیذ و تهیه بیشتر لوازم معیشت و زندگی مانند قالیچه‌های زیبا، لباسهای مناسب و استفاده از پوست قوچ و دیگر حیوانات اهلی که این حیوان نماد حضور آنان در زندگی انسان بوده است، از از مهمترین این اجزاء به شمار می‌آیند. قوچ همچنین برای پدران و نیاکان ما سمبل فراوانی و غلبه به شمار می‌رفته‌است.

    حضور مجسمه قوچ در خط الرأسی از بین‌النهرین تا نقطه صفر مرزی ترکیه و عراق که از ارومیه عبور کرده و با گذر از دریاچه ارومیه و ارتفاعات میشو(میشو داغی) و ارتفاعات سبلان و مشکین شهر تا دریاچه خزر نشانه گذار مسیری است که گیل‌گمش افسانه ای در آن به دنبال یافتن جاودانگی و آب حیات که به گفته منابع سومری و آشوری آب دریاچه خزر و یا همان کاسپین و یا مخلوطی از آب دریاچه ارومیه و خزر بوده‌است، طی طریق کرده‌است. دو طرف این خط و مسیر در شمال و جنوب و حتی چپ و راست آن در غرب و شرق در همه نقاط مملو از مجسمه قوچ است.

    با توجه به مطالب فوق نکته بسیار مهم این است که گذاشتن آنها روی قبرها با توجه به قیودات مذهبی اسلام در منع استفاده از مجسمه،این گمان را تقویت میکند که این سنت مربوط به گذشته‏های بسیار دور بوده و حتی قدمت آن را به دوران مذاهب اولیه باستانی و مهر پرستی و میترائیسم نیز میتوان ارتباط داد.



    موضوع: مقالات ایده لویی ها،
    [ شنبه 18 آذر 1396 ] [ 06:23 ب.ظ ] [ جعفر اسدی ]

    قدمت سکونت انسانی در روستای ایده لوی خلیفه لو - 2

     ۲- نماد مثلث یا ستاره

    سنگ قبری صاف و پهن  در ابعاد ۲۵+۲۵ که نقش مبهمی به شکل یک ستاره و یا دو مثلث روی هم قرار گرفته  بر روی آن حکاکی گردیده بود و بنده بشخصه در سال ۱۳۵۹آن را رویت کرده بودم و متاسفانه اکنون آنهم به شکل مرموزی مفتود شده است.


    نمونه مشابه سنگ مزار با نماد ستاره یا دو مثلث گورستان روستای ایده لو خلیفه

    در نماد شناسی مثلث تیز و برنده است و نشانه تهاجم ، نشانه سوزانندگی و نشانه سرزندگی است.

    مثلث نشانه آب، حیات و الهام بخش تاریخ مذاهب بیشماری در سراسر دنیاست ، نشانه دوره های سه گانه حیات : تولد ، رشد و مرگ است. از این رو نشانه سیر صعودی تکامل نیز می باشد.

    همچنین مفهوم آب ، خاک و آتش نیز یکی از مفاهیم جا افتاده برای مثلث است.

    از نظر هندیان و یونانیان وجوه مثلث بیانگر سه وجه آب و خورشید و گندم است . به همین جهت نمادی از باروری به حساب می آید و اساسا از مثلث به نمادی از جنس مونث یا مادگی تعبیر می شود.

    بسیاری از نمادهای مذهبی نیز با مثلث ایجاد گشته اند.  مثلث یکی از اشکال ارزشمند از زمانهای کهن برای بشر بوده است و یکی از اشکالی است که به کرات الهام بخش مذاهب مختلف در سراسر دنیا بوده است . شعار سه گانه “گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک” نیز که به دین باستانی زرتشتی ما ایرانیان باز می گردد، خود نشان دهنده جا افتاده بودن مثلث در نظام نمادین ایران می باشد.

    اگر دو مثلث بروی هم قرار گیرد تبدیل  به یک ستاره شش گوش میشود که در برخی مذاهب و تشکیلات سیاسی  بعنوان نماد استفاده میگردد از جمله در نزد پیروان مذهب یهود که از آن بعنوان ستاره داوود یاد میشود .

     

     ۳- سنگ قبر صندوقی

     

    سنگ تراشیده ای به شکل مستطیل و در ابعاد ۲۵ در یک متر و ارتفاع ۳۰سانت که به شکل صندوقی می‌باشد که خطوط روی آن محو شده است و در قسمتی نیز تعمدا شکسته شده است و خوشبختانه هم اکنون موجود می‌باشد.سابقه استفاده از این نوع سنگ نیز به دوران اسلامی می‌رسد و در بیشتر مناطق ایران یافت میشود .


    سنگ مزار صندوقی موجود در گورستان روستای ایده لو خلیفه

    در این نوع سنگ قبر مشخصات و نحوه فوت و منزلت  شخص متوفی  بهمراه آیاتی از قرآن بر روی آن حکاکی میشد.



    سنگ  مزار صندوقی موجود در گورستان روستای ایده لو خلیفه


    سنگ قبر صندوقی موجود در گورستان روستا البته فاقد حکاکی می‌باشد و شاید هم به مرور زمان و بر اثر شرایط جوی از بین رفته است ، البته یک قسمت از بالای سنگ که آثاری از خطوط بروی آن دیده میشود شکسته می‌باشد که این گمان را تقویت میکند که علامت خاصی احتمالا روی آن وجود داشته است که به مرور از بین رفته است.

     

    ۴- سنگ قبر سوراخ دار یا دوربین

     

    در باره این نوع سنگ اطلاعات زیادی یافت نشد اما سه نظریه در باره علت وجود چنین سوراخی روی سنگ مزار وجود دارد.

    زرتشتیان برای آرامش اموات خود بر روی سنگ مزار سوراخی تعبیه می‌نمودند و گندم و دیگر غلات و آب در آنجا می‌گذاشتند تا با استفاده جوندگان و  پرندگان روح شخص مدفون شاد باشد.


    سنگ مزار دوربینی یا جوغن موجود گورستان روستای ایده لو خلیفه

     

    این سوراخ کارکرد دوربین را دارد و احتمالا محل دیدگاه آن نشانگر محل قربانگاه زرتشتیان و یا قبر شخص خاصی باید باشد.

    این وسیله جوغن یا هاون برای کوبیدن گندم یا غلات دیگر است  که بعدها توسط بازماندگان متوفی به این محل حمل شده است تا نشانگر شغل شخص متوفی باشد.

     

    ب : آجرهای خشتی پخته قرمز

     

    در کند و کاو های روستا جهت ساخت و ساز  و از دل زمین بناهایی ساخته شده با آجر پخته شده بیرون آمده است که موجب حیرت شده است و گمانه زنی هایی را در باره قدمت روستا موجب شده است.

    عمویم مرحوم حاج غفار اسدی از کشف بنایی شبیه حمام و کوره آهنگری و غیره صحبت به میان آورده است ، که این آجرهای قرمز در ساخت مسجد و منجمله در احداث منزل مرحوم حاج عباس رضایی پدر آقایان  مرحوم صمصام و علیرضا و غلامحسن رضایی از آنها جهت آجر چینی استفاده شده است و هم اکنون نیز این آجرها به وفور موجود است.



    مرحوم زنده یاد حاج غفار اسدی

     

     باید توجه داشت که تاریخ آجرکاری در سرزمین باستانی ایران کنونی به زمان‌های پیش از حکومت بابل برمی‌گردد. آجر قدیمی‌ ترین مصالح ساختمانی مورد استفاده بشر پس از سنگ است. تاریخ پیدایش نخستین کوره‌های پخت خشت، برای تهیه آجر، و نیز کوره ‌های پخت ظروف گلی، برای فراهم آوردن آوندهای سفالی، با یکدیگر پیوسته است. خشت‌های پخته از هزاره چهارم پیش از میلاد بدست بابلیان ساخته می‌شده است.


    نمونه آجرهای خشتی پخته در ساخت بناهای مسکونی کشف شده در روستای ایده لو خلیفه

     

    آجر خود واژه‌ای بابلی است. در زمان بابلیان، خشت‌هایی که بر آن فرمان‌ها، منشورها و قوانین را می‌‌نوشتند نیز، آجر نامیده می‌شده است ، کوره‌‌های پیدا شده در شوش قدمت استفاده از آجر به عنوان مصالح ساختمانی در ایران را نشان می‌دهد.

     

    آجرکاری در دوران‌های مختلف تاریخی پس از اسلام به پنج دوره تقریبی بشرح زیر تقسیم شده است.

     

    دوران اول (سامانی، غزنوی، ال زیار و  آل بویه)

    دوران دوم (سلجوقیان و خوارزمشاهیان)

    دوران سوم (ایلخانیان، تیموریان و آل مظفر)

    دوران چهارم (صفویه)

    دوران پنجم (زندیه و قاجاریه)

     

    آجرکاری در بناهای مسکونی موجود در بافت‌های تاریخی شهرهای فعلی آذربایجان  اکثراً به دوره سوم و چهارم یعنی بعد از سلجوقیان تعلق دارند که نمونه بارز آنها گنبد سرخ مراغه و دیگر بناهای تاریخی این شهر است و یقینا این صنعت تاثیرات خود را بر مناطق دیگر آذربایجان نیز گذاشته است.

    باید توجه داشت که ساخت و پخت آجر ارتباط مستقیمی با نوع خاک موجود در محل دارد و با توجه به خاک رسی منطقه و وجود دو رودخانه قرنقو و ایده لو چای یقینا دوره درخشانی از بناهای آجری در منطقه وجود داشته است و با توجه به حکومت ایلخانیان و توجه ای که به ساخت و ساز نشان میدادند اثرات آن در مناطق اطراف نیز مشهود است.



    موضوع: مقالات ایده لویی ها،
    [ شنبه 18 آذر 1396 ] [ 06:21 ب.ظ ] [ جعفر اسدی ]

    قدمت سکونت انسانی در روستای ایده لوی خلیفه لو - 3

    پ: حمام و لوله های سفالی آبرسانی

     

    آقای ستار اسدی گواهی می‌دهد که «« هنگام بازسازی مسجد روستای ایده لو و پس از کندن زمین در عمق یک و نیم متری زمین آثاری از محوطه ای نمایان شد که دارای کوره ومحوطه ای با کاشیکاری دیواری و  دو حوضچه با عمق ۵۰ سانت  با لعاب کاشی آبی رنگ بود که این محوطه شباهت بسیار زیادی به حمام داشت و از آنجا نیز تعداد بسیار زیادی آجر خشتی پخته خارج شد.

    با بررسی بیشتر در  محوطه و با کمال شگفتی  سفالهایی لوله مانند  به طول نیم متر و قطر ۱۵ سانت که بشکل استادانه ای بهم قلاب و چفت شده بودند نیز کشف شد که به سمت محلی بنام گوزه لر که در خارج روستا و دارای چندین چشمه آب معدنی می‌باشد امتداد داشتند و به نوعی کار آبرسانی به این محوطه کشف شده  را بر عهده داشتند.از محوطه گوزه لر هم بخشی از لوله های سفالی به سمت محلی بنام خان لیک کشیده شده بود ،این لوله ها در محل کشف شده پس از طی مسافتی حدود ده متر در سطح نزدیک زمین سپس به طرف عمق زمین و زیر مسجد امتداد پیدا کرده و دسترسی به آنها دشوار میشد.

    در محل گوزه لر نیز در اطراف چشمه سوراخی در زمین بود که یکبار از سر کودکی آب چشمه را بطرف آن منحرف نمودیم که با گذشت مدتها این سوراخ لبریز نگردید و این گمان را تقویت میکند که کانالهای آبرسانی زیر زمینی به طرف محل خان لیک بوده است»»



    نمونه مشابه کانال های سفالی انتقال آب زیر زمینی در روستای ایده لو خلیفه

     

    با توجه به بقایای آثار به دست آمده به نظر می‌رسد  که این سفالها نیز در همین منطقه تولید و پخته شده‌اند.  زمانی که آن‌ها را یافتیم همچنان در داخل هم قرار گرفته و متصل بودند و متاسفانه بر اثر سهل انگاری این لوله های سفالی بازیچه دست کودکان گردید اما آجرها در بنای مجدد مسجد بکار رفت.»»

    مطابق مستندات تاریخی استفاده از شبکه آبرسانی چون قنات توسط بشر سابقه دیرینه دارد اما  شروع   استفاده از لوله های سفالی جهت انتقال آب به دوره ساسانیان تعلق دارد و بعدها عموما در همه نقاط کشور مناطق مسکونی دارای شبکه آبرسانی زیر زمینی جهت انتقال آب بوده اند.

     

    اما چه‌ بر سر این بناها آمده است؟؟

     

    این رازی است که بر ما مکشوف است و سوالی بی پاسخ.

    بزرگان روستا بنقل از پدران خود از داستان‌هایی در باره  مدفون شدن روستا در دل خاک صحبت میکنند.

    آقای ستار اسدی گواهی می‌دهد:

    ««عمویم مرحوم حسن نجاری از دوران کودکی خود داستانی تعریف میکند که پس از ویرانی روستا مدتی را در روستای گنج آباد سکونت داشتند و ایده لو مدتها غیر مسکونی بود و بعدها بتدریج به روستا برگشته اند و منجمله به روشنی بیاد می آورد که در اطراف چشمه آق بلاغ نیزار بوده است که با کودکان دیگر این نیزار را محل  بازی خود تبدیل کرده بودند»»

     

     با بررسی های تاریخی مشخص می‌شود که آخرین حادثه ای که در آذربایجان اتفاق افتاده است و قدرت دفن یک روستا را داشته است زمین‌ لرزهٔ وحشتناکی  است که در سال ۱۷۷۴ میلادی برابر  ۱۱۹۲ هجری قمری و ۱۱۵۳ هجری شمسی و در دوران پادشاهی سلسله افشاریه  سراسر منطقهٔ آذربایجان و به‌خصوص شهر تبریز را لرزاند و از شدت ویرانگری به «بلای وحشتناک» شهرت یافت و بنا به نقل قول زیر تا دوازده فرسنگ هیچ دیواری بر جای نماند و این همان زلزله است که موجب ریزش گنبدهای مسجد کبود تبریز شد.

     

    در کتاب «ریاض‌الجنه» در این‌باره آمده‌است:

     

    ......... زلزلهٔ تبریز بود که شب شنبه سلخ ذی‌حجةالحرام سنهٔ ۱۱۹۳ تامهٔ هجری تخمیناً دو ساعت از شب مزبور گذشته، اتفاق افتاد. به مرتبه‌ای انهدام به شهر و نواحی روی داد که همهٔ ابنیهٔ عالیه و آثار مستحکمهٔ قدیمه از مدارس و مقابر و معابد و

    عمارات و رباطات بالمره خراب گردید؛ از آن جمله شنب‌غازان و مسجد صاحب‌الامر و مسجد جهانشاه و مسجد جامع و مدرسهٔ سیدحمزه و مدرسهٔ صادقیه و طالبیه بود که ثانی‌اثنین یکی از آن‌ها را در کل روی زمین چشم دوربین روزگار ندیده بود، همگی انهدام یافته بی‌اغراق دیواری به بلندی یک وجب نماند و تخمیناً دوازده فرسخ از اطراف به تبعیت شهر انهدام یافت.

     

    آیا دفن روستا در زیر خروارها خاک بواسطه این زلزله بوده است؟

     

    در باره مدفون شدن روستا البته نظر دومی هم وجود دارد که علت مدفون شدن روستا را  رانش و ریزش کوه پیر که در بالای روستا قرار دارد و اصولاً روستا در دل این  کوه ساخته شده است میدانند  ،البته این رانش نیز می‌تواند ارتباط مستقیمی با همان زلزله پیش گفته داشته باشد یا اینکه قبل از زلزله و بر اثر خالی شدن پی کوه اتفاق افتاده باشد.

    بررسی های ریخت شناسی محل نیز وقوع این حادثه را تایید میکند از قبیل موقعیت زمین در محل خرمنلر،کشف اطاقهای آجری در زمین مرحوم غضنفر رزمی در مجاورت خرمنلر،وجود گورستان قدیمی با سنگهای غول پیکر در محل موسوم به خان لیک و.

     

    الله اعلم

     

    نتیجه گیری:

    از مطالب پیش گفته میشود چنین نتیجه گیری کرد که سابقه سکونت انسانی در روستای ایده لو حتی میتواند تا دوران‌های قبل از ظهور زرتشت نیز قدمت داشته باشد زیرا که بسیاری از این نمادها  با دین مهر پرستی که گستره وسیعی از غرب آسیا را زیر نفوذ خود داشت ارتباط پیدا میکنند.

    اما همه اینها میتواند فرضیه باشد که البته اثبات آن نیز بسیار مشکل است و نیاز به بررسی فیزیکی و باستان شناسی دارد، اما یک نکته آشکار است که در این مکان چنان تمدنی وجود داشته که از آجر در بنا و لوله در شبکه آبرسانی زیر زمینی استفاده می‌کرد . اکنون با توجه به قرائن پیش گفته و  اینکه آخرین مجسمه های ساخته شده قوچ در مناطق مختلف و بنابه اسناد و منابع معتبر حداقل قدمتی ۴۰۰ساله دارند و همچنین شروع دوره استفاده از لوله های سفالی به دوران ساسانیان و دوران  اولیه اسلامی  مربوط میشود ، بنابراین و در بدبینانه ترین  حالت برای سکونت در محل فعلی روستای ایده لو خلیفه میتوان قدمتی بین ۴۰۰ تا ۱۰۰۰سال قایل شد.

     

    فراموش نکنیم که هیچیک از نقوش و اشیای دورانهای پیش از تاریخ، و بخشی عظیم از نقش و نگار آثار دورانهای تاریخی نخستین، و دوران اخیر و اسلامی جنبه تزیینی صرف و به اصطلاح «دکوراتیو» نداشته و جملگی برآمده از نیازها و باورها و آیین‏های جامعه‏ای بوده که آنها را تولید می‏کرده است. به عبارت دیگر، این اشیای منقوش و مصالح مورد استفاده  دربردارنده اسطوره‏ها و نمادها و نیازهای ادوار تاریخی مشخص و متمایزی است که بازتاب اوضاع و احوال خاص و طرز زندگی یک جامعه انسانی است.

     

     

     

    سوال بسیار مهم:

    آیا ساکنان فعلی روستا  بازماندگان همان ساکنان قبل از رانش زمین و یا  زلزله و دفن روستا هستند یا بازماندگان مهاجرین جدید به روستا هستند؟

     

    مرحوم اژدر صبری از دوران کودکی خود خاطره ای بیاد می آورد که روزی پیرمردی محاسن سفید و غریب در کنار چشمه قرمیزی بلاغ مویه کنان از دودمان و ایل تبار خود که ساکن در همین روستا بودند فغان میکرد،پیری که نه کسی را شناخت و نه کسی او را شناخت.

    واین حکایت همچنان باقی است ......

     

     

    جعفر اسدی_پاییز 1396



    موضوع: مقالات ایده لویی ها،
    [ شنبه 18 آذر 1396 ] [ 06:06 ب.ظ ] [ جعفر اسدی ]

    تاریخ شفاهی ایده لو خلیفه

    راوی : زنده یاد سلیمان دهپور آتش بیگ

     

     در روستاهای آذربایجان همواره کسانی بودند که ملجا و پناهگاه اهالی و آشنایان محال اطراف نیز بودند و همواره درب منازل آنان بروی مهمان گشاده بود و هر کس که درخواستی نیز داشت به آنان مراجعه میکرد.

    عمده ترین گروههایی که معمولا به روستاهای اطراف می‌رفتند و مدتی را بعنوان مهمان در آنجا می‌گذراندند عالمان دینی و معلمین و مکتب داران بودند.

    یکی از عالمان دینی که جهت وعظ و خطابه و رسیدگی به امور دینی و پاسخ به  سوالات شرعی  به دهات اطراف می‌رفتند مرحوم شیخ مقصود عالمی ایده لویی بود که به آتش بیگ عزیمت کرده و مدتی مهمان اهالی آتش بیگ بود و در این مدت بین او  با یک نفر از نیکنامان و مردان بزرگ آتش بیگ زنده یاد سلیمان دهپور رفاقتی گرم و صمیمانه ایجاد شده بود.

     

    خاطره زیر را فرزندشان جناب دکتر عزیز دهپور از سالهای حضور پر برکت شیخ مقصود در آتش بیگ و انس و الفتی که بین او پدرشان بوجود آمده بود روایت میکنند:




    زنده یاد سلیمان دهپور آتش بیک

    مرحوم پدرم خیلی مرحوم ملا مقصود عالمی را دوست داشت. البته اغلب روحانیون و ساداتی که از سایر روستاها و شهرها در مناسبتهایی مانند ماه محرم و ماه رمضان به آتش بیک می آمدند در خانه ما میهمان میشدند.

     

    مرحوم آقای عالمی چند سالی را در آتش بیک ساکن بودند و کارهای فرهنگی خوبی را هم پایه گذاری نمودند. یکی از این کارها پیوند برادری بین مردان و پیوند خواهری میان بانوان بود. یعنی مردان روستا با همدیگر صیغه عقد اخوت و همینطور زنان روستا با همدیگر صیغه عقد خواهری می خواندند .

     

    مثلاً مرحوم پدرم با مرحوم حاج الله وردی شاکری و کربلایی اسماعیل اصفهانی برادر خوانده و مرحومه مادرم با خاله عدالت (مادر آقایان فرامرز و طهماسب فرجی) و خاله ربیعه (مادر آقایان جبرئیل و میکائیل معماری) خواهر خوانده شدند. اینطوری صمیمیت، محبت و دوستی میان خانواده ها عمیقتر شد.

     یادم است که بچه ها عمیقاً تحت تأثیر این روابط انسانی بودند و همدیگر را مانند پسر عمو، پسر خاله و ... میدانستند و در کارها به کمک هم میرفتند و در کم و کسریها هوای هم را داشتند.



    مرحوم پدرم میگفت هر وقت آقای عالمی در آتش بیک دلش هوای زادگاهش ایده لو و دیدار والده اش را میکرد به من میگفت که مش سلیمان میخواهم به دیدار والده ام بروم اگر امکان دارد اسبت را آماده کن تا با هم برویم.

     

    پدرم کسی نبود که در مقابل چنین خواسته هایی نه بیاورد و همیشه برای کمک به مردم آمادگی داشت، حتی اگر کمک به دیگری به تأخیر در کارهای خودش منجر میشد.

    میگفت پاییز بود و اسبمان در صحرا همراه گله اسب سایرین  رها بود.

    میدانید که در روستاها پس از برداشت کامل محصولات زراعی و در پاییز اغلب اسبها و الاغها را رها میسازند و اسبها آزاد و رها و به صورت گله ای در دشتها و چمنزارها چرا می کنند و حتی گاهی شبها هم در صحرا میمانند.

     

    او تعریف میکرد که :

    رفتم و اسبمان را در صحرا یافتم و به سختی توانستم بگیرم و به روستا بیاورم و پس از زین کردن اسب با شیخ به طرف ایده لو حرکت کردیم.

    به شیخ گفتم من برای گرفتن اسبم که در صحرا رها بود زحمت زیادی کشیدم تا شما راحت تر به دیدار والده بروید. اگر شما هم لطف کنید و یک بار سوره یاسین در حق پدر و مادرم بخوانید ممنون میشوم.

    شیخ پاسخ داد مش سلیمان سوره یاسین زیاد است.

    پدرم که فردی آرام، بردبار، با ظرفیت و قدری نیز شوخ طبع بود.

    می گفت:

    با خنده گفتم یاشیخ پس چه کنیم؟ حاضرم کسری را جبران نمایم و شیخ پاسخ داد نه سوره کوتاهتری را در حق پدر و مادرت میخوانم.

     

    آنها دو نفری به سوی ایده لو حرکت کردند ،پاییز بود و هوا کم کم رو به سردی می‌رفت و در این هوا نیاز بود که گرمایی و حرارتی به بدن انسان برسد و چه چیزی بهتر از آواز و نجواهای آشیقی ........



    زنده یاد آیت الله شیخ مقصود عالمی

    پدرم که از نعمت صدای خوش برخوردار بود و گاهی نیز به سبک آشیقهای آذربایجان آواز میخواند، با مشاهده این وضعیت ،حال و هوای آواز به سرش میزند .

     

    از شیخ پرسید:

    شیخ، شده تا حالا شما هم آواز بخوانی یا قبل از ملبس شدن به لباس روحانیت آواز خوانده باشی؟

     

    شیخ پاسخ میدهد در جوانی گاهی خوانده ام مش سلیمان ،صداب خوش نعمت خدادادی است و انسان با زبان خودش با خدا راز و نیاز میکند یک نفر با آواز و صوت  یک نفر با آواز دل.

     

    خیز و غنیمت شمار جنبش باد ربیع

    ناله موزون مرغ بوی خوش لاله زار

     

    برگ درختان سبز پیش خداوند هوش

    هر ورقی دفتریست معرفت کردگار

     

    با پاسخ شیخ پدر که عاشق و شیفته حماسه اصلی و کرم بود و با اشعار آن انس و الفتی داشت  شروع می کند به آواز خواندن:

     

     

     

    نئچه ایلدی من گزیرم داغلاری

    بو سینمه چکدین یامان داغلاری

    اصلی سنه کرم دئییب یالواری

    امان، کرم، منی روسوای ائیله مه!

     

    کرم دئیر: دوست باغینا گیرمه دیم

    ال اوزادیب قونچا گولون درمه دیم

    من یاریمدان هئچ بیر وفا گؤرمه دیم

    نه لر چکدیم، اصلی، سنین الیننن؟!

     

    هئی آغالار، اوچ درد منی قوجالدیر:

    زولف دردی، خال دردی، تئل دردی

    من یازیغین مین گونونو بیر ائلر

    نادان دردی، خوریات دردی، فئعل دردی

     

     ترک ائیله دی وطنینی، ائلینی

    الیندن آلدیردی قونچا گولونو،

    کیمسه بیلمز بو قوربتده حالینی

    باغچا دردی، وطن دردی، ائل دردی

     

    جوشقون دردیم سولار کیمی بولاندی

    واردی گئتدی، قارلی داغلار دولاندی

    درد باغلاییب قاپی-قاپی دیلندی

    پالتار دردی، ابا دردی، شال دردی

     

    یازیق اولدو، دوشدو دیلدن دیللره

    بولبول قونماز اولدو قونچا گوللره

    اغلایا-آغلایا دوشدوک یوللارا

    گلن دردی، کئچن دردی، یول دردی

     

    صوفی دئیر: کرم اوزومه باخار

    بو جانیمی عشقین اودونا یاخار

    من بیلیرم، بو درد منی تئز ییخار

    اصلی دردی، کرم دردی، دیل دردی

     

    شیخ اسبش را هی کرده و چهار نعل می تازد تا از پدر فاصله گرفته و از شبهه گناه آواز خواندن او بری باشد.

     

     

    این دوستی و مودت سالها ادامه داشت تا اینکه شیخ برای تکمیل تحصیلات دینی خود به شهر قم عزیمت کردند.

    پس از آن نیز چندین بار بهمراه پدرم به منزل شیخ در محله نیروگاه قم رفته بودم.ایشان بعدها با تکمیل تحصیلات دینی خود به مرحله اجتهاد نیز رسیدند و صاحب رساله توضیح المسایل نیز شدند و در حوزه علمیه بنام آیت الله مقصود عالمی مراغه ای معروف شدند.

     

    روح همه درگذشتگان شاد




    موضوع: مقالات ایده لویی ها،
    [ پنجشنبه 25 آبان 1396 ] [ 08:26 ب.ظ ] [ جعفر اسدی ]

    تاریخ شفاهی ایده لو خلیفه

    تاریخ شفاهی ایده لو خلیفه

     

    راوی: زنده یاد گوهر حسین پور مادر گرامی آقایان غفار، اکبر، ستار، مجتبی اسدی و سلبی خانم (حضرتی)

     

    نویسنده: جعفر اسدی




    زنده یاد گوهر حسین پور مادر گرامی آقایان غفار، اکبر، ستار، مجتبی اسدی و سلبی خانم (حضرتی)


    شرح ماجرایی تاریخی از دوران حکومت محلی آتش بیگ در هشترود

     

    در اواخر دوران سلطنت قاجاریه منطقه آذربایجان همیشه بعنوان پایتخت دوم و ولیعهد نشین شناخته می شد. نظام امنیتی آذربایجان بنحوی طراحی شده بود که امنیت هر منطقه بدست حاکم محلی سپرده شده بود و آنان ماموریت حفظ امنیت و ابلاغ و اجرای فرامین حکومتی را بر عهده داشتند.

    در این میان آتش بیک یا آتش بغ بعنوان حاکم نشین منطقه هشترود _ که بعنوان انبار غله ایران مشهور بود _تعیین شده بود و فوج مستقر در آنجا نقش مهمی در تامین امنیت منطقه ایفا میکرد.

    در مواقعی بود که با  ضعف حکومت مرکزی و یا حضور لشکریان دولتی در جنگهای خارجی اشرار و گردنکشان داخلی از موقعیت استفاده کرده و روستاهای بیدفاع را مورد تاخت و تاز قرار میدادند که حاکمان محلی سریعا به مقابله برمیخواستند.

     

    داستان زیر که یکی از این موارد است را جناب آقای ستار اسدی بنقل از مادرش زنده یاد گوهر حسین پور روایت میکند و احتمالا در اواخر دوره حکومت قاجاریه و زمانی که رضا خان هنوز وزیر جنگ بود  رخ داده است:

     

    گروهی از راهزنان و اشرار از منطقه قره داغ  به سرکردگی شخصی بنام فریدون  خان قره داغی خواهرزاده امیرارشد قره داغی به قصد غارت  و چپاول آبادی ها و مردم بیدفاع به منطقه هشترود و چاراویماق هجوم آوردند و اقدام به سرقت اموال و احشام و آتش زدن  روستاهای منطقه نمودند.

    خبر این هجوم و چپاول به حاکم آذربایجان امیر ارشد اهری که پس از فرار شجاع الدوله به روسیه حاکم شده بود رسید و او نیز حاکم  هشترود در آتش بیک  را مأمور بررسی و ماوقع نمود.

    ماموران گزارش کاملی به حاکم ارائه نمودند مبنی بر اینکه بسیاری از روستاها غارت شده اند و راهزنان با احشام بسیار زیادی اکنون در منطقه بزوجیق گلی مستقر میباشند و قصد حرکت بطرف قره داغ را دارند.

     

    بفرمان حاکم هشترود دو فوج برای سرکوب متجاسرین حرکت میکنند.

     

    اول:

     فوج مستقر در آتش بیگ بفرماندهی ارشد سلطان

    دوم:

     فوج مستقر در کتله کمر بفرماندهی سالار عشایر

     

    در هنگامه این یورش غارتگران به هشترود مرحوم حاج آقا خان امیری ملقب به ارشد سلطان در مراغه حضور داشته که او را خبر میکنند و او بلافاصله برای رویارویی با یاغیان به طرف هشترود حرکت نموده و پس از صرف ناهار در یکی از روستاها اسب خود را عوض کرده، تفنگ برنو خود را بر دوش انداخته و با دویست تفنگچی سواره به مصاف فریدون خان و سوارانش میرود.

    در مسیر حرکت ارشد به جنگ با فریدون خان زمانی که در خطب اردو میزنند با خیانت شخصی از نیروهایش از اهالی گلوجه سیدلر  که فعلا اسمش یادم نیست افراد شاهسون که با همراهی همان فرد در اطراف اردوی ارشد شبانه کمین نموده بوده اند به سنگر و محل اردو شبیخون زده و شش نفر از افراد ارشد از جمله شهید محبوب پسر دائیش و احمد نامی از اهالی روستای دوشر به شهادت میرسند .
    آن فرد خائن از هرکدام از کشته شد گان نشانی با خود بر میدارد از جمله کلاه سوراخ شده محبوب را و زیر شالش پنهان داشته تا به اردوی فریدون خان تحویل وانعام دریافت کند
    مرحوم حاج عزیز خان امیری عزیز اباد  متوجه رفتار مشکوک و هول ان شخص شده و به ارشد اطلاع میدهد ارشد دستور دستگیری اورا داده و تفتیش بدنی کرده و اثار کشته شده گان از شال او بیرون می افتد .
    با دیدن این صحنه خصوصا کلاه محبوب ، ارشد همانجا اورا تیر باران و دستور میدهد که نعشش را همان جا رها کنند.

    این دو گروه جنگجو در روستای سیرلر که هم اکنون در کنار اتوبان _تهران تبریز و در نزدیکی روستای سلوک قرار دارد به هم برخورد میکنند.



    تصویر صاحب منصبان فوج هشتم شقاقی از قشون آذربایجان مستقر در حاکم نشین آتش بیک

    مرکز ولایت هشترود



    فریدون خان که در هنگامه غارت اموال روستاهای هشترود قهقهه مستانه سر میداده و میگفته مردی را در هشترود نمی بینم که هماوردم باشد تیر اول را به طرف ارشد سلطان شلیک میکند و تیرش به خطا میرود.

    تیر بعدی را که سفیر مرگ فریدون خان بوده ارشد سلطان به سمت سرکرده سواران قره داغی شلیک می نماید و شلیک تیر همان و سقوط فریدون خان از اسبش همان.

    ارشد سلطان اسب را بر سر نعش نیمه جان فریدون خان رانده و بر بالای سرش حاضر میشود و یاوه هایش را پاسخ میدهد که فلان فلان شده، گفته بودی هشترود مردی ندارد که هماوردم باشد؛ اکنون چگونه ای؟

    و...

    با شکست فریدون خان  بقیه اشرار نیز دستگیر  و به مقر حکومتی در آتش بیک منتقل گردیدند.

    آنگاه بفرمان حاکم احشام و اموال روستاییان منطقه به کتله کمر منتقل گردیده و در قبال دریافت یک سکه بعنوان هزینه قشون کشی به آنان تحویل شد.

    خبر ماوقع و این پیروزی در منطقه پخش شد و خبر بزودی به قره داغ نیز رسید.

     

    پس از مدتی پیامی از جانب امیر ارشد قره داغی (دائی فریدون خان ) که در آن زمان بزرگ قدرت منطقه بود به طوری که رضا شاه از او حساب می برد و حتی برای بردن به تهران و عزلش نیز به حیله متوسل شد به ارشد سلطان می رسد که در جنگ اتفاقاتی می افتد و بالاخره یکی میکشد و دیگری می میرد اگر تو واقعا" در این حد توانائی بودی که خواهر زاده من را بکشی دوست دارم   پیمانی با هم ببندیم و تو جزو نیرو های من باشی ضمنا" به پیام آور یادآوری میکند به او بگوئید چنانچه از پیام سرپیچی و به دیدن من نیاید خود شخصا" برای به توبره کشیدن خاک منطقه عزیمت خواهم کرد. ارشد سلطان با شنیدن پیام  باز هم علی‌رغم مصلحت بینی های اطرافیان با پنج نفر سوار عازم مقر امیر ارشد میشود.


    حاج آقا خان امیری ملقب به ارشد سلطان


    به محض رسیدن امیر ارشد یکی از اطرافیان خود را مهماندار او میکند ومدت دو روز از دیدار امنتاع می نماید. در این دو  روز به ارشد سلطان خبر   می دهند که امیر ارشد با تعلل در دیدار احتمالا" قصد کشتن او را دارد او نیز  محض احتیاط به مهتر خود دستور می دهد اسبها را زین کرده آماده نگهدارید و به اطرافیان میگوید تا سوار اسب شوم  شما از من محافظت کنید از آن به بعد من شما را حفظ میکنم ( شاید هم برای دلداری و حفظ روحیه آنها) در هر حال روز سوم امیر ارشد او را احضار و با خوش روئی با او روبرو میشود . به او میگوید همین آمدنت که از جان خود نترسیدی میرساند که واقعا" مرد نیرومندی هستی . حال خواهر من ( مادر فریدون خان ) میخواهد ترا ببیند انتظار دارم در مقابل او خود داری نشان بدهی . در آن موقع مادر فریدون خان که زنی جنگجو و قوی و حتی مسلح بوده وارد میشود و چند دقیقه باحالت غضبناک و عصبی به ارشد نگاه میکند و با برادر خود  نجوائی می کند و برمیگردد.

    امیر ارشد به ارشد سلطان میگوید از هیکل و نترسی و توانائی تو خوشش آمد و گفت پسرم به دست فرد لایقی کشته شده او را بخشیدم. سپس سه روز دیگر ارشد سلطان مهمان امیر ارشد بوده و اجازه مرخصی میخواهد. امیر ارشد به او میگوید حال از من چه انتظار و توقعی داری؟ ارشد میگوید از مرحمت شما همه چیز دارم هیچ نیازی ندارم از شما توقع داشته باشم . امیرارشد میگوید این رسم ماست حتما" باید چیزی از من بخواهید.ارشد سلطان میگوید حال که چنین است میگویند شما تازی های شکاری خوبی دارید یکجفت تازی به من بدهید. امیر ارشد در مقابل این کم توقعی از او بیشتر خوشش می آید و دستور می دهد یکدست لباس کامل ترمه برای خود او و همراهان و چهار عدد تازی شکاری و یک اسب اصیل به او بدهند و اطرافیان را نیز انعام خوبی میدهد و از هم خداحافظی میکنند.

     

    توضیح اینکه ارشد سلطان در حدود سال ۱۳۲۶ در روستای گلوجه سیدلر بر اثر سکته قلبی در گذشت.

     

     

    با سپاس فراوان از راهنمایی های دکتر عزیز دهپور و جناب رحمت امیری و حاج‌ صمد حسینی  که تصویر و مطالبی را در اختیارم گذاشتند.






    موضوع: مقالات ایده لویی ها،
    [ یکشنبه 14 آبان 1396 ] [ 05:33 ب.ظ ] [ جعفر اسدی ]

    مشاهیر آذربایجان

    بولود قاراچورلو (سهند)شاعر پرآوازه آذربایجانی که با آثار زیبای خود مرزهای ایران را درنوردید و در خارج از کشور به ویژه در جمهوری آذربایجان و ترکیه نیز در میان ادب دوستان، به شهرت دست یافت، در بهار سال 1305 در یک روز ابری و بارانی در شهر مراغه به دنیا آمد و به همین دلیل پدرش او را 'بولود' که در زبان ترکی به معنی ابر می باشد، نامید.



    بولود تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در مراغه و تبریز به پایان رساند و در سن 17 سالگی با تخلص 'رازی' به سرودن شعر پرداخت. ولی مدتی بعد تخلص خود را به 'سهند' تغییر داد. وی در همان جوانی وارد 'مجلس شعرا' گردید که آن موقع در تبریز تأسیس یافته بود. در سال 1325 به دنبال حوادث تلخی که در آذربایجان رخ داد، مجلس شعرا تعطیل گردید و سهند نیز به همراه بسیاری از شعرا و نویسندگان ترک زندانی و سپس به تهران تبعید گردید.

    بولود قاراچورلو در تهران به عنوان یک کارگر ساده وارد کارخانه بافندگی شد و پس از سالها کار و زحمت موفق به تأسیس کارخانه بافندگی گردید و تا پایان عمر در این شغل به اشتغال پرداخت.
    سهند علیرغم کار و تجارت، هرگز از شعر، ادبیات و مردم خود فاصله نگرفت و با اشعار خود تلاش نمود تا ضمن دادن آگاهی ملی به مردم، آداب و رسوم فراموش شده را بار دیگر احیا سازد. وی کتاب دده قورقود و داستانهای اوغوز را به عنوان موضوع اصلی اشعار خود انتخاب کرد و با به نظم درآوردن این داستانها، شاهکار خود 'سازیمین سؤزو'، یعنی 'سخن ساز من' را آفرید.
    داستانهای دده قورقود در ترکیه از سوی بصری قوجول و نیازی گنج عثمان اوغلو به نظم درآمده بود، ولی بّه زبان ترکی آذربایجانی تنها از سوی سهند سروده شده است.
    سهند، شش داستان از کتاب« دده قورقود »را در دو جلد آماده نمود ولی برای انتشار آن با مشکلات فراوانی روبرو شد. چرا که پس از سال 1342، سیاست انکار فرهنگ و زبان ترکی در ایران شدت یافته و چاپ و نشر کتاب به این زبان ممنوع گردیده بود.
    در جلد اول کتاب سازیمین سؤزو، داستانهای دلی دومرول، بوغاچ و قانتورالی و در جلد دوم نیز داستانهای قاراجیق چوبان و غارت خانه قازان خان، بکیل اوغلو امره و تپه گؤز به نظم درآمده است.
    سهند شش داستان دیگر را نیز در مجموعه ای با عنوان «قارداش آندی» یعنی «سوگند برادر»گردهم آورد، ولی درگذشت نابهنگامش مانع از انتشار آن گردید.
    شاعر در آثار خود تلاش نموده تا خاطرات اجداد و نیاکان، زندگی و معیشت آنان، قهرمانی، صداقت، محبت و مردانگی را به زبان امروزی، به نسل جدید منتقل ساخته و شعور ملی را در میان خوانندگانش بیدار نماید.
    زبان، کلمات و آهنگ استفاده شده در اشعار سهند، بسیار دلنشین و در عین حال حماسی می باشد. با توجه به غنای لغوی، موضوع و سبک حماسی آن، می توان «سازیمین سؤزو» را شاهنامه زبان ترکی آذربایجانی دانست.
    این اثر در وزن هجایی و یا سیلابیک بوده و از 6460 مصرع تشکیل یافته است. سازیمین سؤزو که در ایران با مقدمه دکتر محمدعلی فرزانه به چاپ رسیده بود، در سال 1980 در آنکارا از سوی پرفسور دکتر دورسون ییلدیریم با الفبای لاتین آماده چاپ شده و از طرف وزارت فرهنگ ترکیه منتشر گردید. این اثر همچنین در سال 1983 در باکو با الفبای سیریلیک به چاپ رسیده است.
    دیگر اشعار و کتابهای او:
    _فرهاد
    _آراز
    _مجموعه ارمغان
    _نامه به شهریار
    بولود قاراچورلو سهند، شاعر بزرگ و نامدار ترک، در سال 1358در سن 53 سالگی دار فانی را وداع گفت ولی یاد او در میان ادب دوستان جاودان ماند.

    بخشی از شعر 'نژاد برتر' بولود قاراچورلو«سهند» و ترجمه آزاد آن:
    من دئمیرم اوستون نژاد دانام من دئمیرم ائللریم ائللردن باشدیر منیم مسلکیمده، منیم یولومدا میلّتلر هامیسی دوستدور، قارداشدیر
    چاپماق ایسته میرم من هئچ میلّتین نه دیلین، نه یئرین، نه ده امگین تحقیر ائتمه ییرم، هده له میرم گئچمیشین، ایندیسین، یا گله جگین
    آنجاق بیر سؤزوم وار، من ده انسانام دیلیم وار، خالقیم وار، یوردوم یووام وار ،یئردن چیخمامیشام گؤبه لک کیمی آدامام، حاقّیم وار، ائلیم- اوبام وار.
    ترجمه:
    من نمی گویم که از نژاد برترم نمی گویم ملت من از ملتهای دیگر سرتر است در مسلک من و در راه من تمامی ملتها دوست و برادر یکدیگرند.
    من نمی خواهم به زبان، سرزمین و یا زحمات هیچ ملتی آسیب برسانم نمی خواهم گذشته، امروز و یا آینده آنان را مورد حقارت قرار دهم.
    ولی سخنی دارم.
    من نیز انسانم من هم زبان دارم، ملت دارم، سرزمین دارم همانند قارچ از زمین نروئیده ام انسانم، حق دارم، ایل و میهن دارم.



    یادش گرامی باد.




    موضوع: مقالات ایده لویی ها،
    برچسب ها: آذربایجان، قاراچورلو،
    [ دوشنبه 11 آبان 1394 ] [ 10:28 ق.ظ ] [ جعفر اسدی ]

    تصاویر قدیمی ایده لویی ها 6

    اولین گرمابه مدرن ایده لویی در شهرستان رشت بنام « گرمابه رازی » توسط شادروانان حاج غفار اسدی فرزند رستم و حاج فرمان پیک طلبکار تمترابی در تاریخ اول ماه رمضان سال 1355 شمسی در محل فعلی سه راه استقامت، روبروی خیابان قلیزاده با حضور شهردار وقت رشت مهندس عبدا... شیرخانی و آیت ا...ضیابری و جمعی دیگر از روحانیون و مدیران شهری افتتاح گردید.

    حاج غفار مدتی خود بهمراه شریک دیگر و کمک برادرش مجتبی اسدی و خواهرزاده اش نصرت مسیبی آنجا را اداره می کردند که درنهایت و در دهه هفتاد سهم خود را به شریک دیگر خود فروخت.

    پس از فوت شادروان حاج فرمان پبک طلبکار وراث ایشان گرمابه را فروختند و مالک جدید با تخریب بنا در محل آن ساختمان فعلی «سردار» را بنا نمود .



    مراسم افتتاحیه سال ۱۳۵۵، نفر ایستاده شادروان حاج اکبر اسدی، نفر دوم نشسته از راست شهردار رشت، روحانی نشسته در وسط آیت ا... ضیابری

    آقای نصرت مسیبی و مرحوم حاج غفار اسدی




    موضوع: تصاویر قدیمی ایده لویی ها،
    برچسب ها: تصاویر، تصویر، عکس، گرمابه، اسدی، رشت،
    [ پنجشنبه 1 مرداد 1394 ] [ 07:38 ب.ظ ] [ جعفر اسدی ]

    اختلاف ترک و فارس – رویا، واقعیت یا توطئه؟ بخش اول

    (با سلام خدمت تمامی دوستان. با عرض پوزش  به علت حجم بالای مقاله ارسالی توسط آقای اسدی، این مقاله در سه بخش خدمت دوستان ارایه می گردد.)

    اختلاف ترک و فارس – رویا، واقعیت  یا توطئه ؟

    این روزها فضای مجازی و محاورات روزمره جوانان پر است از مطالب و پستهایی در باره اختلاف و درگیری ما بین فارسها و ترکها و لرها و گیلکها و غیره در ایران که واقعا نکته متاثر کننده ای است و عده ای هم ناآگاه و آگاهانه بر تنور این مسئله میدمند. البته تفاوتهای فرهنگی و قومی و نژادی در هر جامعه ای  امری پذیرفته و طبیعی است ولی این مسئله که این تفاوتها تبدیل به دشمنی گردد مذموم  می باشد و حتی میتواند موجودیت یک کشور را با خطر مواجه نماید، زیرا که یک کشور مجموعه ای  متشکل از ادیان و  اقوام و ملیتها و فرهنگهای مختلف است که مجموعا تشکیل یک ملت واحد در یک محدوده جغرافیایی را می دهند.

    اما موضوعی که در تحقیق فعلی مورد بررسی قرار گرفته است موضوع  اختلاف و دشمنی مابین دو گروه فارس و ترک و چرایی آن می باشد؛ چون این دو گروه قومی و زبانی  بخش عظیمی از جغرافیای طبیعی و تاریخی و زبانی کشور ما را به خود اختصاص داده اند و دو گروه عمده تشکیل دهنده کشور ایران می باشند و هم این که چون ما خود نیز آذربایجانی و ترک زبان می باشیم ضرورت دارد که جهت آگاهی جوانان عزیزمان این موضوع و سابقه و علت آن و عوامل تشدید کننده مورد بررسی و مداقه قرار گیرد.

    هر تحقیقی مبتنی بر پیش فرضهایی است که محقق بر اساس آن تحقیق خود را انجام میدهد و سعی در اثبات مفروضات خود دارد و بی طرفی قبل از شروع تحقیق نمیتواند معنایی داشته باشد، اما نکته مهم عدم دخالت ذهنیات خود در تحقیق است که در اینجا سعی شده است که اثبات مفروضات بر اساس مدارک و مستندات متقن باشد و باقی دیگر به قضاوت خواننده است.

     دوستان و همراهان عزیز، مطالب عرضه شده از منابع مختلف جمع آوری گردیده است و حتی الامکان سعی شده است از منابع بی طرف باشد. هیچ کاری نمیتواند بدون عیب و نقص باشد و تنها دیکته نانوشته است که غلط ندارد و بنده در این راه نیازمند راهنمایی و  هدایت بزرگواران می باشم و منتظر نظرات و انتقادات راهگشای فرهیختگان عزیز می مانم.

     

    آذربایجان در عهد باستان و زبان آن

    در باره نام و حدود آذربایجان و ریشه های آن مناقشه بسیار است، استعداد این سرزمین برای واقع شدن در مرکز مباحثات تاریخی – فرهنگی و سیاسی خود نشان از سرگذشتی پرفراز و نشیب دارد. اقوام و ملیتهای مختلف هر کدام نشانه ای در این سرزمین دارند، از سنگ نبشه اورارتویی و آتشکده ها و مسجد های قدیمی و امام زاده ها و کلیسا ها و خانقاه ها و غیره می توان پی برد که مردم این سرزمین چه دگرگونیهای سخت و جانکاهی را پشت سر گذاشته اند. عده ای برای نام آن منشا ترکی قایل می شوند که این نظر از سوی دولت جمهوری آذربایجان نیز مورد حمایت قرار دارد و عده ای برای آن منشا در ارتباط با آذر و آتشکده ها قایل می شوند که از سوی پان ایرانیست ها مورد حمایت قرار دارد ولی  با این حال بیشتر پژوهشگران در این زمینه توافق دارند که نام آن از نام آتورپات یا آتروپارت حاکم این سرزمین در زمان حمله اسکندر مقدونی گرفته شده است و در ادوار و زبانهای مختلف به تلفظ های مختلف تغییر کرده است. واژه آذربایجان خود فارسی است و در تحول واژه ها از پهلوی به فارسی آتورپاتگان به آذربایجان تغییر شکل داده است و عربی آن آذربیجان است.  پروفسور اقرار علی اف بشدت با نظر کسانی که دنبال ریشه ترکی برای آن می گردند مخالفت کرده و همان آتورپاتگان را صحیح میداند ( تاریخ آتورپاتگان – اقرار علی اف). اما آنچه در باره نقش آتورپات در تاریخ این سرزمین گفته می شود بدین معنا نیست که تمدن آذربایجان از آتورپات شروع می شود بلکه قبل از آن نیز تمدن باشکوهی در آن منطقه وجود داشته که از کرانه های دریاچه وان شروع شده و تا سواحل کاسپین امتداد داشته و به زبان اورارتویی و ماننایی سخن می گفتند. ( نظری به تاریخ آذربایجان – جواد مشکور).  یکی از آثار بجا مانده از این تمدن سنگ نوشته ای است در روستای رازلیق سراب به خط اورارتویی که شرح فتوحات یکی از پادشاهان این تمدن است.

    بعدها مادها به صورت دسته های بزرگ انسانی وارد آذربایجان شدند و با الهام از تمدن ماننا دولتی به وجود آوردند. حکمرانی مادها موجب شد که زبان مادی به عنوان یک زبان عمومی در آذربایجان به ویژه بخش جنوبی آن پذیرفته شود و در بخش شمالی آن زبان اقوام محلی همچنان رواج داشت. در سده 6 پیش از میلاد قبیله دیگری از اقوام هند- اروپایی به نام پارس ها سر به شورش برداشتند و به رهبری کوروش بر مادها غلبه کردند. بدین ترتیب با دگرگونی در حکومت زبان پارسی مورد پشتیبانی قرار گرفت و به صورت زبان پهلوی با دو شاخه  پارتی و ساسانی کم کم جای زبان مادی را گرفته و مورد پذیرش قرار گرفت. ابن ندیم در سال 377 هجری و در کتاب لغت نامه خود به نقل از ابن مقفع می نویسد: زبان پهلوی زبانی است که مردم اصفهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان بدان سخن می گویند. ( الفهرست – ابن  ندیم). همچنین حمد ا...مستوفی در کتاب تاریخ خود مینویسد: زبان پهلوی که در آذربایجان مردم بدان سخن می گفتند آمیخته ای از زبان پهلوی و ماننایی و آرانی و ارمنی و یونانی بود.( نزهه القلوب – حمد ا...مستوفی )

    اسلامی شدن آتورپاتگان هنگامی تحقق یافت که ارتش عرب در پی پیروزی های خود در جبهه های غرب ایران رو به سوی شمال آورد و پس از ناامیدی از فتح گیلان به سوی شمالغربی هجوم آورد و در سال 21 قمری بر منطقه ای که به عربی آذربیجان نامیده شد تسلط یافت. جغرافی نویسان مسلمان چون ابن حوقل و یاقوت حموی  مرز های آذربایجان را از جنوب به زنجان و از خاور به دیلمان و طارم و گیلان و از باختر به فاراسان و از شمال به رودخانه ارس محدود دانسته و سرزمین های شمال ارس را آران نامیده اند. چنانچه از این تعریف بر می آید سرزمینهایی که امروز جزو جمهوری آذربایجان می باشند در عهد اسلام آران نامیده می شدند.

     

    آذربایجان در عهد اسلام و ورود ترکان

    ترکان مردمانی از نژاد سفید هستند آنها دارای صورتی گرد متمایل به بیضی و قدی متوسط هستند. پدران ترکان قدیم 1700 سال پیش از میلاد بر سرزمینهای پیرامون کوه تیان شان حاکم بودند. اولین دولت ترک در سده 6 میلادی توسط گوگ ترکها تشکیل شد و بعد از آن این نام به این ملت تعلق گرفت. ترکان در 656 میلادی در کرانه های جیحون مستقر شدند و تاشکند و سمرقند و بخارا را بدست گرفتند. نخستین یورش اعراب بسوی این مناطق توسط ابن قتیبه فرماندهی میشد و اعراب در سال 751 میلادی به فرماندهی زیاد بن صالح چینی ها را به طور کامل شکست دادند و اسلام تا کرانه های سیحون پیش رفت.

     اولین قوم از ترکان که اسلام آوردند قارلوق ها بودند. گروه بزرگی از ترکان در پایان سده چهارم هجری وارد ایران شدند، ترکانی که به ایران آمدند بیشتر از قبایل اوغوز ( غز) بودند که از مهمترین قبایل ترک بودند. ترکان غربی یعنی ساکنین شرق دریای خزر – ایران – ترکیه – آذربایجان – عراق  و بالکان از قبایل اوغوز هستند.  زبان ترکی در نتیجه کوچ بزرگ ترکها به آسیای صغیر در قرن 11 میلادی وارد منطقه آذربایجان شد و این زبان جدید بتدریج جای زبان پارسی  را گرفت و زبان مسلط منطقه شد.

    نخستین گروه قبایل اوغوز شامل 2000 چادر در سال 1029 میلادی برابر 420 هجری قمری وارد و به وسیله وهسودان پذیرفته شدند. سلجوقیان که دسته ای از اوغوزها بودند پس از شکست از سلطان محمود غزنوی به سرزمین های داخلی ایران تاختند و وارد آذربایجان شدند. در سال 431 هجری آنان به فرماندهی طغرل توانستند سلطان محمود غزنوی را در جنگ دندانقان شکست دهند و حکومت سلسله پادشاهی سلجوقیان را پایه گذاری کنند. اوغوزها در ایران حکومت پادشاهی سلجوقیان و در آسیای صغیر حکومت پادشاهی عثمانی را به وجود آوردند. ایران زمان سلجوقیان به قلمروی رسید که پس از هخامنشیان و ساسانیان پهناورترین قلمرو طول تاریخ ایران بود. حکومت سلجوقیان میراث دار پادشاهی غزنویان بود همچنان که غزنویان نیز در ترویج علم و ادب به ویژه زبان پارسی دری دنباله رو سامانیان بودند. سلجوقیان به رونق زبان پارسی دری همت گماشتند و آن را تا آسیای صغیر گسترش دادند. آنان چون کار حکومت را از خراسان آغاز کرده بودند برای امور دیوانی از دبیران خراسانی سود بردند و کلیه دفاتر به زبان پارسی نگاشته می شد.

    با ورود سلجوقیان به آذربایجان عصر درخشانی از ادبیات این سرزمین آغاز شد و در این زمان چهار زبان عربی و پارسی دری و پارسی پهلوی و ترکی رواج داشت. زبان پارسی بیشتر در امور دیوانی و سپاهی رایج بود و زبان ترکی نیز بیشتر در میان توده مردم بکار میرفت. از این دوران بود که همزیستی این دو زبان آغاز شد و شعرا و ادبا و فرهیختگان ایرانی به هر دو زبان تسلط کامل داشتند و کمتر شاعر و یا نویسنده ای پیدا می شود که به هر دو زبان  کتابت نکرده باشد و این همزیستی فرهنگی لاجرم در زندگی روزمره آحاد جامعه نیز خود را نشان می داد. از این دوران به بعد دوران اوج شکوفایی ادبیات ترکی و فارسی آغاز می شود. (غیر از وقفه ای کوتاه در زمان هجوم مغولان) بخصوص که بیشتر حکومتهای پادشاهی که در ایران به قدرت رسیدند به نوعی ترک بودند ولی هر دو زبان رواج کامل داشت و این همزیستی قومی و زبانی ادامه داشت تا آغاز سده 18 میلادی.





    موضوع: مقالات ایده لویی ها،
    برچسب ها: ترک، فارس، انگلیس، آذربایجان،
    [ یکشنبه 14 تیر 1394 ] [ 06:00 ب.ظ ] [ جعفر اسدی ]

    اختلاف ترک و فارس – رویا، واقعیت یا توطئه؟ بخش دوم

    آذربایجان در عهد معاصر

    در طی قرن های 16  و 17 میلادی تاریخ سیاسی این منطقه با رقابت و در پاره ای از مواقع درگیر نظامی بین دو امپراتوری بزرگ عثمانی در آناتولی و صفویان در ایران همراه بود. صفویان با تاکید بر اسلام شیعی در منطقه ای که از دیر باز سنی نشین بودند قصد داشتند بازدارنده ای مذهبی در مقابل استیلا طلبی عثمانی ایجاد کنند که بتواند حاکمیت آنها را در مقابل آنها محافظت کند. سیاست منظم توسعه نظامی عثمانی در آذربایجان همراه با درگیری های  عمده مذهبی میتواند حالت دشمنی و بی اعتمادی تاریخی آذربایجانی ها نسبت به آنچه که امروز ترکیه نوین نامیده می شود را توجیه کند.

     از سده 18 تا اوایل سده 20 میلادی دوره رونق فعالیت های ادبی در آذربایجان است، شاعران بسیاری به ترکی و فارسی شعر می سرودند در این زمان زبانهای فارسی، عربی و ترکی هر سه در ایران کاربرد داشت. در آذربایجان نیز زبان فارسی زبان رسمی دیوانی بود و کلیه مکاتبات اداری و سپاهی به این زبان بود و زبان ترکی یا صحیح تر آن تورکی زبان محاوره ای مردم عادی بود. ایرانیان ضرب المثلی دارند که موقعیت این زبانها را نشان میدهد: فارسی بلاغت – عربی فصاحت – ترکی سیاست و باقی حاجت.

    در فاصله سالهای 1830 تا 1890 میلادی جمعا 122 اثر به زبان ترکی آذربایجانی در 20 شهر مختلف چاپ شد که 43 اثر در تبریز و 37 اثر در تفلیس بود. در این زمان شاعران آذری شعر سرودن یا نوشتن به ترکی و فارسی را دوست داشتند که محمد کاظم اسرار علیشاه اسامی 86 نفر از آنان را در کتاب خود  ذکر می کند. ( بهجت الشعرا – محمد کاظم اسرار علیشاه ) که تعداد زیاد شاعران دو زبانه گواهی است بر رونق ادبیات در آذربایجان.

    در مرکزیت آذربایجان زمان قاجار تبریز به عنوان یکی از مهمترین نقاط تجارت و از نظر سیاسی دومین شهر مهم کشور بشمار میرفت که ولیعهد و محفل درباریش در آنجا سکونت داشتند، از این گذشته در این دوره بود که شهر تبریز با جهان خارج روابط بازتری پیدا کرد و توانست نشان دهد که برای پذیرش اندیشه های جدید از دیگر شهر های ایران آمادگی بیشتری دارد.

    تا این زمان مساله زبان ترکی مساله ای ادبی و فرهنگی بود و هیچ حساسیتی در این باره وجود نداشت ولی با حوادثی که در روسیه اتفاق افتاد ورقابت های سیاسی که در منطقه قفقاز بین دو کشور وجود داشت به آرامی سیاست مولفه های خود را به زبان ترکی و مناسبات فرهنگی منطقه تحمیل کرد و آن را از مسیر طبیعی خود بیرون راند.

     

    نقش روسیه در قفقاز و مسئله زبان فارسی

    روسها از زمان پتر کبیر به طور جدی به قفقاز روی آوردند، ولی بدلیل مرگ پتر کبیر و ایجاد حکومت قدرتمند افشاریه در ایران نتوانستند به اهداف توسعه طلبانه خود برسند؛ ولی وصیت نامه پتر کبیر مبنی بر لزوم دسترسی به آبهای آزاد خلیج فارس همواره همچون مانیفستی سرلوحه سیاست خارجی آنها بود.

     جلوس الکساندر اول بر تخت سلطنت(1801-1835) با سیاستهای خشن او نسبت به ایران آغاز شد. تزار جدید پس از شکست دادن قوای شاهزاده الکساندر ( برادر گرگین خان گرجی) طی فرمان مورخ 12 سپتامبر 1802 گرجستان را که تحت الحمایه دولت ایران و از مراکز مهم نشرادبی و فرهنگی ایران بود ضمیمه خاک روسیه کرد که این مسئله موجب آغاز جنگهای ایران و روس شد که در این میان آذربایجان صحنه جنگ میان سپاهیان دو کشور شد. این حضور روسیه در قفقاز تنها یک لشگر کشی نظامی موقتی مانند دوران پتر کبیر نبود بلکه حوادث بعدی نشانگر آن بود که آنها برنامه های بلند مدتی برای نفوذ به ایران داشتند و هدف آنان نزدیک شدن به تنگه های بسفر و داردانل و دستیابی به آبهای آزاد خلیج فارس بود. در پایان دوره اول جنگهای ایران و روس که با شکست سپاهیان ایران همراه بود در 12 اکتبر 1813 میلادی برابر با 29 شوال 1228 هجری عهدنامه گلستان میان دو کشور منعقد گردید که بموجب آن دربند – باکو – شیروان – شکی – گنجه – قره باغ – داغستان  و گرجستان برای همیشه از ایران جدا شده و به روسیه واگذار شد. بدین ترتیب بخش شمالی آذربایجان به ویژه شیروان – گنجه و قره باغ و بخصوص تفلیس که از کانونهای مهم ادبیات آذربایجان و ایران بودند به روسیه پیوستند.

    بد رفتاری روسها با مردم مسلمان این مناطق و تمایل درونی دولت و ملت ایران برای بازپس گیری این مناطق موجب آغاز دوره دوم جنگهای ایران و روسیه شد که با شکست مجدد ایران و امضا قرار داد ترکمانچای همراه شد، با این حال حیات فرهنگی این مناطق حتی پس از شکست در دوره دوم جنگ و امضای  قرارداد  ترکمن چای نیز وابسته به ایران بود و ریشه های دینی و فرهنگی چنان مستحکم بود که با یک قرارداد سیاسی گسسته نشد.

    پیش ار آغاز دوره اول جنگهای ایران و روسیه دولت روسیه مشغول انجام مقدمات مهمی بود. مطالعه اوضاع سیاسی و اجتماعی و بررسی دقیق زبان و فرهنگ ساکنان قفقاز از طرف روسها اهمیت فوق العاده ای یافت و گروهی از شرق شناسان و محققین روسی و اروپایی به سرپرستی جولیوس فن کلاپروث دانشمند و محقق نامدار آلمانی در آکادمی علوم سن پترز بورگ مامور این کار شدند، نتایج تحقیقات آنها به صورت محرمانه فقط به دولت روسیه اعلام شده بود ولی در سال 1814میلادی سفرنامه کلاپروث به وسیله شوبل از آلمانی به انگلیسی ترجمه و منتشر شد. مطالعه این برنامه نشان داد که روسها به مساله زبان اهمیت خاصی قایل بودند و از نظر آنها قدرت و حضور گسترده زبان فارسی در قفقاز موجب پیوند این مناطق با ایران است و این برای منافع دراز مدت آنها خوشایند نیست و اگر زبان فارسی در قفقاز تضعیف می شد این پیوندها لاجرم رنگ می باخت و برنامه های آنها با دردسر کمتری عملی می شد.

    روسها دین اسلام و زبان فارسی را به عنوان دو عامل خطرناک برای منافع خود در قفقاز بشمار می آوردند و در مورد عامل اول دست به انهدام فیزیکی آثار اسلامی و تبدیل مساجد به فروشگاه و تبلیغ دین مسیحیت به وسیله مسیونرهای اروپایی زدند. اما مهمترین اقدامات آنها، در زمینه تضعیف زبان فارسی بود که تصمیم گرفتند با تبلیغ و حمایت از زبان ترکی، زبان فارسی را در این مناطق مهجور نمایند یعنی دقیقا همان کاری که انگلیسی ها در هندوستان انجام دادند. در همین سالها به ناگهان زبان ترکی از حالت فرهنگی و ادبی خود خارج شد و در دستور کار محافل نظامی و سیاسی روسها قرار گرفت و روسیه بشدت از چاپ کتاب و نشریات ترکی چون مجله اکینجی آذربایجان و نویسندگان و شعرا و روشنفکران ناسیونالست آذری که از نیات واقعی روسها آگاه نبودند حمایت کرد و کتابهای زیادی در باره زبان ترکی و قواعد و گرامر آن در روسیه به چاپ رسید.





    موضوع: مقالات ایده لویی ها،
    برچسب ها: ترک، فارس، انگلیس، آذربایجان،
    [ یکشنبه 14 تیر 1394 ] [ 05:52 ب.ظ ] [ جعفر اسدی ]

    اختلاف ترک و فارس – رویا، واقعیت یا توطئه؟ بخش سوم

    نقش انگلیس در ایران و مسئله زبان فارسی

             در همین اوضاع و احوال کشور دیگری که به ناگاه نسبت به زبان ترکی حساسیت پیدا کرد انگلستان بود که به علت آن خواهیم پرداخت. پس از قرارداد ترکمن چای و پایان جنگهای دوم ایران و روس، عباس میرزا ولیعهد فتحعلیشاه با سپاهیان خود که بیشتر آذربایجانی و از ایلات شاه سون و شقاقی و خمسه بودند گردنکشان بخشهای مرکزی ایران را سرکوب کرده و خود را به پشت دروازه های هرات که در اختیار انگلیسی ها بود رساندند و آنجا اردو زدند و قصد تصرف شهر و پایان دادن به نفوذ  دولت بریتانیا را داشتند، ولی انگلیسیها دست به دامن عوامل داخلی خود شدند و به حیله های مختلف مانع سقوط هرات شدند. انگلیسیها بشدت از ولیعهدی عباس میرزا  که سربازی شجاع و دلاور بود می ترسیدند بخصوص که سپاهیان او که اکثرا ترک بودند از شجاع ترین و بهترین سربازان ایران بودند. پس از مرگ عباس میرزا و فتحعلیشاه و جانشینی محمد میرزا او بسیاری از رجال و بزرگان آذربایجانی را با خود به تهران و دربار آوردکه این مسئله موجب رنجش انگلیسیها شد و آنان دریافته بودند که وجود سربازان و رجال ترک خطر بزرگی برای منافع آنان است از این رو بر آتش اختلافات ترک و فارس دمیدند و در این راه حتی از بعضی نویسندگان غربی چون ادوارد براون و روشنفکران نا آگاه که ناخواسته در دام آنها افتاده بودند و بهاییان ایران که میخواستند سرسپردگی خود را به انگلیسیها ثابت کنند سود بردند.

                   در عهد ناصر الدین شاه این صف بندی ها حتی به دربار نیز کشیده شده بود و دربار به دو گروه فارس و ترک تقسیم شده بود که سردستگی فارسها را میرزا آقا خان نوری و سردستگی ترکها را امیر کبیر(اگرچه خود ترک نبود ولی به واسطه سکونت در شهر تبریز میان آنان محبوب بود) بر عهده داشت. دسته ای از فارسها که نوکران سرسپرده انگلیس بودند با کمک مهد علیا مادر پادشاه توانستند نظر شاه را نسبت به امیر کبیر عوض کرده و فرمان قتل او را بگیرند و در کاشان او را بقتل برسانند. با مرگ امیر کبیر انگلستان و گروه فارسها از دست بزرگترین دشمن خود راحت شدند و بلافاصله میرزا آقاخان نوری را به صدارت رساندند کسی که سرسپرده کامل انگلیسیها بود.

                 پس از قتل ناصرالدین شاه، مظفرالدین میرزا که مدت 27 سال در تبریز به انتظار سلطنت نشسته بود به تهران آمده و تاجگذاری کرد و چون بیشتر همراهان شاه جدید نیز رجال و سپاهیان آذربایجانی بودند انگلیسیها به کمک نوکران خود و بخصوص بهاییان مجددا موضوع موهوم جنگ ترک و فارس را علم کردند و نکته تاسف بار اینکه بسیاری از نویسندگان و روشنفکران نیز در این دام افتادند منجمله نظام السلطنه مافی در کتاب خاطرات و اسناد خود واژه هایی چون حضرات ترکها و نوکرهای گرسنه و مفلس آذربایجانی و غیره بکار می برد. در این زمان قویترین رهبر دسته ترکها حسین پاشا خان بهادر قره باغی و رهبر دسته فارسها میرزا علی اصغر خان امین السلطان اتابک ( صدرالاعظم) بودند. همانگونه که انگلیسیها می خواستند این شکاف روز به روز عمیق تر شد و کارهای مملکت مختل گردید و در نهایت منجر به سقوط اتابک و به قدرت رسیدن عبدالحسین میرزا فرمانفرما گردید، در کابینه او هیچ ترکی حضور نداشت ولی چون بیشتر وزرا مدتی را در تبریز با مظفرالدین شاه گذرانده بودنددولت او به کابینه ترکها معروف شد. اما طولی نکشید که انقلاب مشروطه حیات سیاسی ایران را زیر و رو کرد این انقلاب طیف وسیعی از آذری ها را به صحنه سیاسی کشاند. آذربایجان به رهبری ستار خان و باقرخان در این انقلاب نقش برجسته و غرور آفرینی ایفا کرد که تا ابد بر تارک این انقلاب و کشور خواهد درخشید. پس از این زبان ترکی و آذربایجان آبستن حوادث جدیدی بود و صحنه برخورد سه اندیشه متفاوت گردید که هرکدام از آنها به نوعی تاثیری شگرف بر سرنوشت و موقعیت این پاره تن ایران گذاشتند که اثرات آن هنوز هم ادامه دارد.

    1 - اندیشه های سوسیال دموکراسی کمونیست های تازه بقدرت رسیده در جمهوری شوروی که به وسیله بلشویک های آذری و دولت نوپای جمهوری آذربایجان شوروی و برخی از احزاب سیاسی داخلی ایران مورد حمایت و پشتیبانی قرار میگرفت و خواهان الحاق دو بخش آذربایجان به هم بودند.

    2- اندیشه های پان ترکیستی ترکهای جوان که متاثر از آموزه های مصطفی کمال پاشا ملقب به آتاترک بود و از جانب دولت جمهوری تازه تاسیس ترکیه مورد حمایت و پشتیبانی  قرار میگرفت و خواهان ایجاد الگوی حکومتی آتا ترک در ایران بودند.

    3- اندیشه های پان ایرانیستی که از جانب طیف وسیعی از احزاب سیاسی و  نویسندگان و روشنفکران داخلی و دولت تازه تاسیس پهلوی مورد تبلیغ و حمایت قرار می گرفت و خواهان حفظ یکپارچگی ایران بودند.

                                                        موفق باشید – جعفر اسدی –  تیرماه 94

    منابع و ماخذ

    - تاریخ آتورپاتگان- پروفسور اقرار علی اف

    - نظری به تاریخ آذربایجان- جواد مشکور

    - الفهرست – ابن الندیم

    - نزهه القلوب – حمد ا...مستوفی

    - تاریخ مختصر ترک – دکتر جواد هیئت

    - تاریخ زبان ترکی در آذربایجان- پرویز زارع شاهمرسی

    - آذربایجان ایران و آذربایجان قفقاز – پرویز زارع شاهمرسی

    - آذربایجان در ایران معاصر- تورج اتابکی





    موضوع: مقالات ایده لویی ها،
    برچسب ها: ترک، فارس، انگلیس، آذربایجان،
    [ یکشنبه 14 تیر 1394 ] [ 05:37 ب.ظ ] [ جعفر اسدی ]
    رفتن به بالای صفحه